برای ایلیا و هلیا که هیچوقت نمیتونم ببینمشون.

دلم میخواست مادر بودم 

یه پسر داشتم و یه دختر 

دلم میخواست شرایط فرق میکرد 

از آوردن یه موجود دیگه به این دنیا نمی ترسیدم ، نگران آینده ش نبودم ، نگران زندگی خودم نبودم 

دلم میخواست همه چیز راحت تر و ثابت تر بود و میتونستم با جرئت و جسارت مادر بودن رو انتخاب کنم

اما نمیشه 

این فقط در حد یک رویا می مونه واسه من  

و این حس مادری رو باید به اون ته ته ها بفرستم دوباره .............

و هر وقت بچه های مردم رو میبینم باز هم همه صورتم پر از لبخند بشه و دلم پر بزنه و همون لحظه عقلم بهم بگه  که خدا رو شکر که توی این شرایط جامعه ماها بچه نداریم و خودش هم خودش رو تایید کنه 

و من سکوت کنم 

و دوباره چند وقت بعد به خودم بگم کاشکی من هم مادر بودم.

/ 0 نظر / 6 بازدید