humanity switch

الینا وقتی برادرش مرد اینقدر فشار عصبی و فشار روانی روش بود که مجبورش کردن humanity switch ش رو آف کنه  که غصه نخوره اذیت نشه ... خب نتیجه ش جالب نبود توی این مدت اینقدر بیخیال بازی درآورد که فقط ضرر رسوند به این ور اون ور . هی روش کار کردن ولی نتونستن وادارش کنن که دوباره احساسات خودش رو فعال کنه . تا اینکه اونو توی یه موقعیت احساسی خیلی سنگین قرار دادن و از شدت فشاری که روش بود یهو همه احساسات و عواطفش برگشت ..

اون شب که این اپیزود رو دیدم نمیدونستم قراره همه فکر و خیالهایی که توی این دو سه سال گذاشته بودم توی باکس و انداخته بودم ته انباری وسط بقیه فکر و خیالهای مسخره م ، یهو قراره بصورت انفجاری به من حمله کنن 

من نمیدونستم اینقدر درد داره اینقدر سخته این قدررررررررررررررر عذاب همراهشه 

من نمیدونستم .

/ 0 نظر / 8 بازدید