بیربط اما دلنشین

وقتشه ، وقتشه رفتن ، وقتشه
وقتشه ، از تو گذشتن وقتشه


 مهلت تولد دوباره نیست
 مردن دوباره ی من وقتشه

دیگه دیره واسه گفتن
 این کلام آخرینه
 فرصت ضجه نمونده
 لحظه های واپسینه

 دیگه با عاطفه دشمن
 واسه دلتنگی رفیقم
 توی شط سرخ نفرت
 بی صداترین غریقم

 من عروسک کدوم بازی وحشت
 من عروس قحطی کدوم تبارم
 که مثل تولد فاجعه سردم
 که مثل حادثه آرامش ندارم


 سرد و ساده و شکسته
 آینه ی قدیمی ام من
 با چراغ و گل غریبه
 با حباب صمیمی ام من


 می مونم زیر هجوم سنگی آوار کینه
واسه بازیچه بودن آخرین بازی همینه
 

/ 0 نظر / 9 بازدید