so screwed...

تمام مویرگهای سرم درد گرفته مخم تعطیل شده ، می فهمیییییییییییی؟

*

فردا بله برون خواهرمه . در عجبم از اینهمه شوق و اشتیاقی که دارم چرا خفه نشدم تا حالا .. اینقدر هیجان دارم که حتی نمیدونم چی میخوام بپوشم چیکار میخوام بکنم کی میاد کی نمیاد کی برم کی بیام .. حتی لباسهامون رو ندادیم خشکشویی ، در این حد !!!!!

کلا همزمانی مسائل با هم ، اوج شوخ طبعی پرودگار دو عالم رو نشون میده .. موش کور بخورتش اینقدر بامزه بازی در میاره آدم نمیدونه از کدوم طرف دهنش سرویس بشه دردش کمتره .. والا ....

خلاصه یک خواهر بیشعورم که کوچکترین ذوق وشادی و هیجانی واسه خواهرم ندارم ، دامادش هم دوست ندارم . پدر مادر داماد هم دوست ندارم . حوصله فامیل هم ندارم . از بله برون هم متنفرم . از الان ماتم گرفتم واسه فردا ، واسه مراسم های بعدی ، واسه آشنایی های بعدی ...

فکر کنم دیگه خفه شم بهتره ، وگرنه جنبه های پنهان وجودم بیشتر از این آشکار میشه ..

/ 0 نظر / 4 بازدید