جر میخوریم از شوق خدمت و فوران مهربانی.

شش صبح مجری رادیو میگه این گامهایی که برداشته میشه همه به شوق خدمت برداشته  میشه .. اخه مرد حسابی ، شش صبح کی به شوق خدمت از رختخواب گرمش میاد بیرون ؟ شما یه هفته به همه ادمها مرخصی با حقوق و مزایا بده ، اون وقت ببینم کی به شوق خدمت میاد بیرون ... گیر  آوردی ما رو بخدا ...

اون یکی ساعت هفت صبح میگه تنها قطب نمایی که ما رو توی زندگی به مقصد میرسونه مهربانیه .. اینو کجای دلم بذارم خداییش ؟؟ مهربونی کیلویی چنده . پول بده پول........

 

واسه همینه از رادیو بدم میاد . سر صبحی آدمو بیشتر عصبی میکنه . یه سری چرت و پرت لای زرورق می پیچه فکر میکنه برنامه ساخته . ما هم که گوش مخملی . اون میگه همه چی آرومه ما میگیم بله بله  و بع بع کنان به زندگی ادامه میدیم ..

 

این شوق خدمت هم مثل همون اندوه لبنان ، ما رو کشت واقعا.

/ 0 نظر / 6 بازدید