خیلی کارهاست که دلم میخواد انجام بدم اما زمان ندارم . یه بحث چرتی به اسم مدیریت زمان هست که گاهی سرم رو باهاش گرم میکنم ولی زیاد موفقیت آمیز نیست ، زمانم کمه و  انرژیم تحلیل رفته ..

*

ما زن های امروزی که قبل از طلوع خورشید با شوهرامون میریم بیرون و بعد از غروب خورشید بر میگردیم خونه ،  زن های مردی شدیم ..

هم زن هستیم هم مرد هستیم

اندازه یک مرد واسه زندگی تلاش میکنیم اندازه یه مرد استرس و نگرانی مشکلات قدیم و جدید رو داریم ، اندازه یه مرد ذهنمون درگیر راه حل برای بهتر شدن زندگیه ..

در کنار همه اینها ، نیمه زن مون هم فعاله

باید یادش بمونه چطوری وقتی وارد خونه میشه زن خونه باشه ..

باید یادش باشه اگه ذهنش درگیره ، چهره ش آرامش داشته باشه ،  یه آغوش گرم باقی بمونه واسه وقتهایی که مرد خونه خسته و نا امید از همه چی  ، به اون آغوش پناه ببره  .

باید یادش بمونه شیفت کاریش تموم که نشده هیچی ، شیفت سنگین تری با ورودش به خونه آغاز میشه ..

ما زن های امروزی ، اگه هم بخوایم به سختی میتونیم نقش مرد درونمون رو حذف کنیم ، انگار که عادت کرده باشیم به جنگیدن در هر دو جبهه ، انگار که خودمون هم میدونیم زمونه دیگه مثل قدیمها نیست که خانم ترشی بندازه و مربای آلبالو درست کنه و همین دو تا کارش واسه اقتصاد خانواده کافی باشه ، ... انگار که نیاز داریم توی اجتماع باشیم و اینو بخشی از هویت مون می دونیم ، اینکه جدای از زندگی متاهلی ، یک بخشی از ما یک شخصیت مستقل توی جامعه باشه..

ما زن های امروزی ، فقط در کنار مردهای امروزی میتونیم زندگی کنیم .

مردهایی که هر دو نقش ما رو ببینن ، درک کنن و همکاری کنن .

مردهایی که ظرف شستن رو عار نمی دونن ، مردهایی که زن رو چیزی فراتر از موجودی میدونن که وظیفه ش فقط پوشیدن دامن کوتاه و مش کردن مو و سرو کردن قورمه سبزی سر میز شامه .

 

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید