روزهای تاریک.روشن.
 
قالب وبلاگ

همچنان کهن دیارا... همچنان که گر گریزم کجا گریزم ..همچنان نه پای رفتن نه تاب ماندن..

**

زندگی ما هم شده مثل این دهاتی ها ، قبل از سپیده صبح بیدار میشیم بعد از غروب افتاب میخوابیم !! چرا ؟ چون خسته هستیم ..چرا ؟ چون از کله سحر که بیدار میشیم مثل ...جون میکنیم و شب ساعت نه ، دیگه جون نداریم ..امروز که دیگه رسما یکی دو ساعت قبل از صدای اذان بیدار شده بودیم ! فقط دیگه رومون نمیشد ساعت 4 صبح روزمون رو شروع کنیم ، یه کم مدارا کردیم تا شد 6 ! باز خوبه که اینجا کسی رو نداریم که بخوایم رفت و آمد داشته باشیم البته شاید همین هم یه دلیل دیگه واسه زود خوابیدن باشه ، اینکه کاری نداشته باشی که انجام بدی .. اینکه اینقدر خسته هستی که حوصله نداری بری بیرون ..آخه بری بیرون کجا ؟ مثلا بریم شام بخوریم ! ای بابا وقتی ساعت 6 -7 نهار  و شامت رو یکی میکنی دیگه کی میخوای بری بیرون ؟  خب نهار و شام رو یکی نکن ! خب  اخه وقت واسه  نهار خوردن نیست ! خب دیرتر شام بخور ! خب اخه گرسنمه ! خب صبر کن ساعت شام بشه برو بیرون بخور ! خب خسته م ، جونشو ندارم برم بیرون..

خب پس ادامه بده به روزهایی که ساعت 5 شروع میشن و ساعت نه تموم میشن. بهرحال نه تی وی چیزی داره که ببینی ،  حتی شوتایم هم اغوا کننده نیس ، نه جایی هست که بری..هر حرفی هم داری همون توی اتاق بزن ، هر فیلمی هم میخوای ببینی همون توی تختت ببین ، بخواب تا فردا صبح دوباره تیک تیک تیک ...

**

همچنان لنگ در هوا یک نگاه به شمال غرب سرد ،یک نگاه به جنوب شرق گرم ، یک نگاه به آینده نامشخص تاریک و مه آلود ..همچنان پر از امید واسه روزهای بهتر ، همچنان کله پر از هزارررررررر تا فکر و همچنان وسط ناکجاآباد ...... و البته متشکر از روزهای روشنی که قوت قلب هستن...و متشکر از عشق.قلب

[ دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

  • انصاری
  • پی سی سون
  • ضایعات