روزهای تاریک.روشن.
 
قالب وبلاگ

اگر از احوالات اینجانب جویا میباشید ملالی نیست جز شب زنده داریهای شیرین و دوست داشتنی بخاطر کار کوفتی نکبتی لعنتی شرکت مان همی .. اکنون که این پست را می نگارم پاسی از شب گذشته است و در ساعتی که مومنان در حال به پا داشتن انواع نمازها برای بخشیده شدن گناهانشان و درآغوش گرفتن حور و پری و بلکم غلمان  میباشند و عده زیادی از دوستان خواب میباشند و عده زیادی در آنسوی آبها مشغول زندگی میباشند  و خیلی مسائل دیگر که به ما مربوط نمیباشد ، بنده در حال انجام فریضه الهی ولیفقهی مدنی و شرعی خود میباشم و دارم پروژه دات نت خود را بیلد مینمایم تا شاید رخی به ما نمایان سازد...

و کجاست آن کارفرمانی نابخرد بدشگون پلشت و بقیه چیزهایی که یادمان نمیاید که زمانی که خورشید از وسط آسمان سه ساعت است که رد شده است ، تازه یادش میفتد که آه و واویلا فردا یک نمایشگاه در راه است و ما هنوز اندر خم کوچه مشتی ممدلی مانده ایم و یادمان رفته است که فرمهای ثبت نام برای شرکت در نمایشگاهمان هنوز پیپربیس هستند و باید آنهاهمی پیپرلس بشوند و آنلاین بگردند و تا طلوع صبح فردا بیشتر وقت نداریم و آه و فغان و مرض و  کوفت و..و یکهو یادش میاید که یک گروه عظیم برنامه پراکنی همان دوروبرها هست که در راه رضای خدا و بدون هیچ گونه چشمداشت مالی کار میکند و متشکل ازفقط یک نفر آنهم یک زن روزه دار(که حمل بر ریا نگردد ، این را میگوییم تا بیشتر کباب شوید) که از صبح که بیدار شده است در مراحل مختلف روز کلیه قوای بدنی او تحلیل رفته است و البته چون لاغر است و نمیدانیم چه مرضی دارد که روزه بگیرد  از گرسنگی و ضعف  دارد به قرب الهی میرسد و خلاصه خیلی مسائل دیگر که کارفرما خبر ندارد و خدا هم شاید ،..پس عزم خود را جزم مینماید که طی مراحل چندگانه فرمهای ثبت نام هزارصفحه ای و میلیون فیلدی را به دست آن گروه عظیم یک نفره برساند و اولتیماتوم بدهد که تا قبل از طلوع افتاب کاری (منظورمان 9-9:30 برای شرکت مان و 7 و اینها برای خودمان میباشد که اصل انصاف درآن به خوبی دیده میشود) کار باید انجام شود وگرنه دروازه شهرگنج و طلایی که میخواهد بهمان آدرسش را بدهد یکهو ممکن است کلیدش گم شود و گروه عظیم کن فیکون شود و هزارتا کوفت و مرض دیگه....درنتیجه الان ساعت سه چهار صبحه و من در خدمت رسانی به خلق بدون چشمدات مالی که این خیلی مهمه در حال انجام وظیفه م..اجرم با آقاس ی د ع ل ی و  آقا ا ن ن ژ ا د که هر چه دارم از برکات حضور ایشان است و بس.

علی دایی هم که تیمش از باخت برهید همی...و حال کردیم که حال این عربها گرفته شد ..ما سعی خودمان را میکنیم که نژادپرست نباشیم اما عربها را که میبینیم یکهو یک طوریمان میشود ...

***

کلاس زبان ما هر روز ساعت ۱۰ تا ۱۲ هست اگه گفتین چرا؟ این دلایلش:

  • یکی تازه عقد کرده و ...دلش نمیاد صبحها زود از توی رختخوابش بلند شه و شوهرشو بیدار کنه که اونو بیاره کلاس --> ساعت به هیچ وجه به ۸ تا ۱۰ بر نمیگرده .. نکته:اگه ازدواج کنه فکر کنم کلا زندگیش تعطیل بشه
  • یکی مامانش اگه ولش کنه تا ۱۱ ظهر میخوابه ولی دیگه صدای مامانش درمیاد طفلی نمیتونه زیاد بخوابه --> ساعت به هیچ وجه به ۸ تا ۱۰ بر نمیگرده ... نکته:بیابید هدف از زندگی را..
  • یکی هر روز باید اخبار ورزشی ساعت ۱:۱۵ رو ببینه ...صبحها هم خیلی سخت بیدار میشه --> ساعت به هیچ وجه به ۸ تا ۱۰ بر نمیگرده و البته  به هیچ وجه هم ۱۲ تا ۲ نمیشه ...نکته:روش نشد بگه ظهرها بعد از نهار میخوابم صبحها هم زودتر از ۹ نمیتونم بیدار شم
  • ۵ نفر دیگه هم مشکل بیدار شدن قبل از ساعت نه یا نه و نیم رو دارن --> ساعت به هیچ وجه به ۸ تا ۱۰ بر نمیگرده .. نکته نداره خودش معلومه .
  • امثال من هم که توی یه زندگیشون بیکار الدوله نیستن و حداقل یه کار مفید در طول روز انجام میدن باید برن سرشون رو بذارن بمیرن یا از ساعت ۹ تا ۴ عصر رو از دست بدن چون وقتی که میام خونه  برق هم ۲ ساعت میره ...یه حالی میده دلتون بسوزه کل روز آدم بخاطر یه تازه عقد کرده و چند تا بالش خواب آور به راحتی دود میشه میره هوا...یادم رفته بود که اینجا شیرازه...
[ یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧ ] [ ۳:۱٤ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

  • انصاری
  • پی سی سون
  • ضایعات