روزهای تاریک.روشن.
 
قالب وبلاگ

من کلا برنامه نویسی رو دوست دارم ، یعنی از زمانی که کلاس سوم دبیرستان بودیم و یه درس کامپیوتر داشتیم ، به این نتیجه رسیدم که این همون چیزیه که میخوام...

اما الان ، واقعا خسته م از این کار...ازین استرس بدی که روی تمام روزهای زندگی ادم و البته شبها و حتی خوابها میذاره..ازینکه جمعه و تعطیل و غیر تعطیل نداره ، ازینکه یه دل سیر نمیتونی یه روز واسه خودت بری علاف الدوله باشی و ول بگردی ...خسته م ازش چون همه ش باید دنبالش بدوم ، چون هیچوقت توش حرفه ای نمیشم مگر اینکه دنیا منتظرمن وایسه و من دو سرعت برم شاید که...خسته م ازینکه کارفرما یکذره شعور نداره و انتظار داره تو یه دکمه بذاری واسش و اون روش کلیک کنه  و نانسی عجرم روی صفحه ظاهر بشه واسش برقصه ، بعد اگه مثلا رنگ زمینه اونی که اون مخیواد نباشه کار تو ارزشی نداره ، اونها شعور اینو ندارن بدونن تو اون پشت چطوری کد نوشتی ، چه سه لایه چه صد لایه چه صفرلایه پروزه هاتو بدی دستشون اونها فقط به بنر سایت و به طرز نمایش اخبار و گالری تصاویر توجه میکنن چون بیشتر ازین سرشون نمیشه...خسته م ازینکه همیشه یه چیزی مانع لذت بردن من از همه لحظه های خوبیه که دارم ، حتی موقعی که دارم به اصطلاح تفریح میکنم فکر اون تیکه کدی که باید بنویسم تا روی درخت گلابی میوه توت فرنگی نارنجی بار بیاد ، منو راحت نمیذاره...بدترین قسمت کار هم مرحله دریافت حقوق و دستمزده که به خاطره پیوسته دیگه.... من یه زن خانه دار کارمندم که از کارکردن خسته م و دوست هم ندارم که خانه دار باشم .. من فکر میکنم الان در یه مرحله غرخیلی خفن قرار دارم که چاره ش یه سفر دونفره ای به یه جاییه که هیچ موبایلی آنتن نده ، هیچکس مزاحم استراحتت نشه  و تو بتونی یه دل سیر از زندگیت لذت ببری ، بخوری بخوابی چاق بشی شاید هم از چاقی بترکی اما درد کار نداشته باشی..

به این مرحله کلا میگن خوشی زیر دل زدن یا میگن ناشکری کردن ؟؟ یا شاید هم میگن برو خدا رو شکر کن که توی این اوضاع احوال جامعه یه کاری داری ؟ یا شاید هم میگن نق نق الکی؟/ هر چی میگن به خودشون میگن ... من فقط میدونم که ما دونفر به شدت به شدت به شدت به یک استراحت اساسی نیاز داریم ..ولی من حتی اخر تابستون هم که میخوایم بریم مسافرت باید یه چیزی به نام کار و پروژه و لپ تاپ بهم آویزون باشه چون چیزی به اسم مرخصی توی کار من نیست ، چون کارفرمای من فهم اینو نداره که حتی تراکتور ها هم نیاز به استراحت دارن...

هیچوقت نمیگم خوش بحال کسی که کار نداره و راحت واسه خودش ول میگرده چون این هیچ غبطه خوردنی نداره ، اما خوش بحال کسی که مرخصی و حقوق و کار و پاداش و همه چیش سرجاشه ، هم لذت کارشو میبره هم لذت تفریحشو...

**

توی این اوضاع قاطی پاطی کار ، حالا چه کرم کلاس زبان رفتن داشتم نمیدونم ، با 4 جلسه غیبت رفتم سرکلاس نشستم ، در بدترین ساعتی که میشه کلاس رفت یعنی 10-12 صبح ، اونهم هر روز ، بعدش هم میام خونه معمولا هفته ای سه چهاربار برق هم 2 ساعت میره ...کلا به سختی روزهامو شب میکنم با هزارتا کاری که روی هم میمونه واسه روز بعد...اما اصلا ناراحت نیستم چون توقف توی یادگیری یعنی فاجعه.. اینجوری حس بهتری دارم اقلا دوساعت در روز واسه خودمه که خب میتونه صرف تفریح بشه ولی صرف تحصیل میشه ، بده مگه؟

[ یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ ] [ ٤:٠٦ ‎ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

  • انصاری
  • پی سی سون
  • ضایعات