روزهای تاریک.روشن.
 
قالب وبلاگ

یه مشکلی که دارم اینه که نمیتونم بگم "نه" ! خیلی مهمه ها ...یعنی تو در مقابل هرچیزی که اذیتت کنه یا دوست نداشته باشی انجام بدی نمیتونی بگی نه ! مجبوری با خواسته جمع همراه باشی همیشه... اگه دوست نداشته باشی جایی بری کاری کنی یا کسی رو ببینی نمیتونی مخالفتت رو بیان کنی ، سرتسلیم فرو میاری ولی توی سرت و توی دلت و توی مخت همه ش داری بخاطر اون مساله  دعوا میکنی و بحث میکنی..هی غر میزنی به خودت ولی یه کلمه شو هم به زبون نیماری...بنظر من این یه ضعف خیلی بزرگه و باعث هزار تا مرض هم توی آدم میشه .....

همیشه ازینکه حرفمو بزنم و دیگران از من دلخور بشن نگرانم !! چه اعتراف تلخی ولی خب واقعیت همینه دیگه... بیشتر وقتها از خیلی مسائل ناراحت میشم ولی نمیتونم به طرف بگم که تو منو با این حرف و این کار و این شوخی  آزردی ، اونقدر هم عرضه ندارم که بگم به درک هرچی گفتی بیخیالش ، در عوض تمام مدت توی وجودخودم جنگ و دعوا و بحث و جدل که چرا اینطوری چرا اونطوری...بدترش اینجاست که اگه جواب طرف رو بدم یا مثلا مخالفتمو اعلام کنم یا هر غلط دیگه ای بکنم که طرف از من ناراحت بشه ، عوض اینکه دلم خنک بشه تامدتها ناراحتم که جرا فلانی رو ناراحت کردم...

یعنی بدتر ازین دیگه نمیشه... اطرافیانتو جوری بار بیاری که عادت نداشته باشن از تو مخالفت یا سرسختی ببینن ، بعدش که بخوای اون روی سکه رو نشون بدی دیگه خودت توی پیچ و خم اخلاقیات کاذبی که ایجاد کردی گیر میکنی و اگه هم احیانا واکنشی نشون بدی اونقدر غیر منتظره س که ممکنه واسه همیشه اون ادم رو از دست بدی...

بقول یه بنده خدایی که خودم باشم ماها یه جوری بار اومدیم که مامان بابامون بهمون افتخار کنن ،خوب و مبادی آداب و انعطاف پذیر ، اما خودمون از خودمون حالمون بهم میخوره چون نمیتونیم اونجوری که فکر میکنیم رفتار کنیم ، اگه هم بخوایم دیگه اطرافیان ما ظرفیتشو ندارن... در کوتاهترین زمان ممکن از یه خانم و لیدی تبدیل میشی به یه سلیطه پاچه ورمالیده....

آخیش یه کم ازین خودسانسوری درومدم ،...

[ چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٧ ] [ ٩:٥٠ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

  • انصاری
  • پی سی سون
  • ضایعات