روزهای تاریک.روشن.
 
قالب وبلاگ

از دورترین فاصله ها به هم رسیدیم و تا اوج بودن باهمیم....یکسال به سرعت برق و باد گذشت و خوشحالم که روز بروز احساسمون نسبت به هم بهتر و عمیقتر میشه...

شب سالگردمون که بود بشدت دلم میخواست یه جایی مثل یه بار یا کافه بود و ما میرفتیم اونجا و یک عالمه ادم اونجا بود که همه با هم میرقصیدیم و خوش میگذروندیم بعدش ما میگفتیم که هی مردم امشب اولین سالگرد ازدواج ماست ، همه یه ....مهمون ما باشین...!!!! فکرکنم زیاد فیلم میبینم یا شاید هم تنهایی بدجوری تاثیر گذاشته...اما بیشترین چیزی که اون شب دلم میخواست این بود که چند نفردیگه دور ما باشن که توی شادی ما شریک باشن...البته مهم اینه که خودمون با هم خوشیم و من ازین بابت خیلی خوشحالم...

[ شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

  • انصاری
  • پی سی سون
  • ضایعات