روزهای تاریک.روشن.
 
قالب وبلاگ

مامان چهار روز اینجا بود ، روز آخر هم که میخواست بره باهاش دعوا کردم گفتم دفعه دیگه من باید اجازه بدم که بری ، چه معنی داره همه ش اون دوتای دیگه زنگ میزنن میگن بیا ، یا مریض میشن یا هرچی...خلاصه یه عالمه غرغر کردم


شانس ما رو ببین ،‌فکر کن بی هنر باشی و کل هنرت سر درآوردن از کامپیوتر و فهمیدن ده تا جمله از هزارتاجمله یه فیلم زبان اصلی باشه ،‌اونوقت خانواده آقای عزیز هرکدومشون از هر انگشتشون یه کامیون هنر میریزه و الان هم که دیگه داره عید میاد و همه ایرانیها هم که سفره هفت سین می چینن و هر خانم خونه دار باسلیقه ای هم بهرحال سفره هفت سینش باید یه قیافه ای و یه هنری از خود خانمه داشته باشه و تو حتی نتونی تصورش کنی چطوری بچینیش...


لطفا اگه میرید مهمونی خونه کسی ، حتی اگه اهل حرف زدن و تعریف کردن نیستین حداقل نقش یه مجسمه رو بازی نکنین ، یه کم هم به صاحبخونه بیچاره فکر کنین که نمیدونه با شما چیکار کنه ،‌نمیدونه فیلم بذ‌اره کتاب بیاره موسیقی بذاره چه خاکی روی سرش بریزه تا شما یه کلمه حرف بزنین !! اکه هم میخواین همینطوری ادامه بدین خب چرا اصلا میرین مهمونی خونه مردم و روز تعطیلیشون رو حروم میکنین؟


فیلم سنتوری رو دیدم ،‌نظر خاصی هم درباره ش ندارم ، بجز اینکه زیرنویس انگلیسی که داشت خیلی باحال بود بخصوص قسمت ترجمه فحشهاش... واقعا هم متاسفم که چرا این فیلم اکران نشد چون واقعا هیچ چیز جدیدی توش نیست که مردم ندونن و این فیلم بخواد بهشون نشون بده ... اصلا هم این گلشیفته رو دوست ندارم نمیدونم چرا ، بخاطر صداش ؟ بخاطر بازی ناله ش؟بخاطر ابروهاش؟بخاطر خندیدنهای لوسش ؟ نمیدونم بهرحال دوستش ندارم اصلا...

[ جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

  • انصاری
  • پی سی سون
  • ضایعات