روزهای تاریک.روشن.
 
قالب وبلاگ
تا حالا شده مغزتون از   cache بخونه به جای اینکه بره process کنه و برگرده ؟ منظورم اینه که تا حالا شده دو تا کاری که پشت سرهم انجام میدین ، یکی رو برخلاف رویه معمول انجام بدین ولی ناخودآگاه دومی رو همونطوری که همیشه وابسته به اولی بوده انجام بدین بدون اینکه متوجه باشین که الان باید متفاوت عمل کنین چون کار اولی هم متفاوت بوده ؟ باز هم دوزاری نیفتاد ؟ تا حالا شده از اتاقی که برقش روشنه بیاین بیرون و برقش رو طبق عادت خاموش کنین ؟ حالا تا حالا شده از اتاقی که برقش خاموشه بیاین بیرون ولی ناخودآگاه دستتون بره طرف کلید برق و فشارش بده ، فقط چون عادت داشته که موقع خروج از اتاق کلید رو فشار بده ولی دیگه به این فکر نمیکنه که الان که لامپ خاموشه نباید دیگه دستمو ببرم طرف لامپ ، پس داره از حافظه موقت میخونه یعنی طبق عادتش داره یه کاری میکنه اما اگه بره process کنه برگرده میفهمه که چون لامپ خاموشه دیگه لازم نیست اون حرکت رو انجام بده ... افتاد ؟؟

چیزی که بیشتر از هرچیزی بچه داشتن رو برای من ترسناک میکنه اینه که چطوری باید تربیتش کنم؟  چیکارش کنم که اینجوری نشه اونجوری نشه ؟ چیکارش کنم که بزرگ شد اینطوری باشه اونطوری نباشه ؟ چیکارش کنم که فلان اخلاق من یا باباشو نگیره یا بگیره ! چیکارش کنم که تحت تاثیر تربیتهای تحمیلی اطرافیان نباشه یا باشه ..اوپسس خیلی کار وحشتناکیه بزرگ کردن یه موجود دیگه و تبدیلش به ادم حسابی ، افراد خیلی کمی موفق به تحویل یک ادم حسابی به جامعه میشن و خدا میدونه که چند میلیونیوم درصد امکان داره که یکی ازونها من باشم..

ظهرها یه سریال میبینم باهاش خیلی حال میکنم..اسمش Medium هست ، درباره یه زنی که با پلیس همکاری میکنه چون میتونه جرم و جناییتهایی که اتفاق افتاده یا داره اتفاق میفته رو توی خواب یا بیداری ببینه...بامزه ش اینه که هر شب حداقل دو سه بار با یه کابوس که واقعی هم هست  از خواب میپره و گاهی اوقات مجبوره همون موقع از خونه بره بیرون تا بتونه جلوی اون اتفاق رو بگیره ..روز و شبش با کارش قاطی شده ولی بدبختی شوهرش تنها این نیست ، چون سه تا دختر دارن که هر سه تاشون هم مثل مادرشون هستن!! اوپسسسس شوهره رو باید ببینین کلافه س ولی واقعا برای من عجیبه که چطور طاقت میاره ، مردهای ایرانی یا کلا مردها تا چند وقت مگه میتونن کارهای خونه رو بکنن ، بچه داری کنن ، دیراومدن زنشون به خونه رو تحمل کنن یا حتی این خوابهای وقت و بی وقت و ... هر روز که می بینم منتظرم که شوهرش ترکش کنه ولی با خودم فکر میکنم خب این ادم باید چیکار کنه ؟ ایا باید بیخیال اتفاقهایی که داره میفته و این میتونه جلوشون بگیره بشه و بمونه خونه کهنه بچه بشوره یا بره و از نعمتی که داره استفاده کنه ؟؟ میدونم که این یه فیلمه ولی خیلی چیزها توش هست که ادم یاد میگیره واسه زندگی... بهرحال در اولین فرصت که ترکش کرد بهتون خبر میدم چون بعید میدونم یه مرد اینهمه طاقت داشته باشه ....

[ شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٦ ] [ ٩:٠٧ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

  • انصاری
  • پی سی سون
  • ضایعات