روزهای تاریک.روشن.
 
قالب وبلاگ
برای سومین بار توی 5 ماه ، دکور اتاق خوابمون رو عوض کردم!! دوبار هم تاحالا دکور اتاق مهمون و دوبار هم دکور سالن رو عوض کردم!! خب چیکار کنم ، زود خسته م میکنه ..
دیشب رفتیم سینما ، وقتی میگم سینما ، توی ذهنتون سینما فرهنگ نیاد لطفا ، یه سینما در حد سینما آفریقا یا سینما بلوار بیاد کافیه ، البته آدمهایی که میخواین توی ذهنتون توی سینما بشونین ، از توی سینما مراد یا سینما ملت یا همچین چیزی بیارین بشونین ، که یکسره در حال خوردن چیپس و پفک باشن ، بچه های دوساله هم به سینما آورده باشن ، درباره دختر خاله و شمسی خانم در طول مدت فیلم سخن پراکنی کنن و ....خلاصه روی اعصابتون باشن... فیلم رفیق بد ، اونجوری که انتظار داشتم نبود ، بخشهای زیادی از فیلم خسته کننده بود ، ولی در کل واسه یه بار دیدن بد نبود ، بخصوص که من همیشه از زوج جبلی -طهماسب توی هر فیلمی باشه استقبال میکنم...
راستی بگم که ما جنبه نداریم که توی سینما چیپس و پفک نمیخوریم و درباره اره اوره شمسی کوره ، حرف نمیزنیم و فقط میایم سینما که فیلم ببینیم و بچه مون رو با خودمون هر فیلمی نمی بریم و .... خانم پشت سری ما اینو گفت بهمون ، وقتی که بعد از تحمل خرش خرش خرش بمدت 30 دقیقه ، بهش اعتراض کردیم!! یادم رفت بهش بگم ما بچه نداریم..
یه دستی به سرو گوش خونه کشیدم ، البته زیاد نوازش ش نکردم ، فقط در حدی که بشه احساس کرد یه زن توی خونه وجود دارکه که گاهی اوقات به ظاهر خونه ش اهمیت میده...
گاهی اوقات واقعا حوصله جابجا کردن یه لیوان هم ندارم و الان تقریبا یه هفته ست که هنوز توی همون گاهی اوقات هستم..
بیچاره مامان که اینجا بود ، همه کابینتها رو از اول مرتب کرد و کلی هم منو دعوا کرد که چرا... واقعا نمیدونم چرا ، اما از هیچ چیزی به اندازه گذاشتن ظرف توی کابینت زورم نمیگیره و بدم نمیاد...
اگه میدونستم این بار بین دوترم کلاس زبانمون 6 روز تعطیله ، حتما میومدم تهران ، اما الان دیگه واسه راهی شدن یه کم دیره ...
شیراز ، صبحها سرده ، ظهرها گرمه ، عصرها خنکه و شبها خیلی سرده ...حالا اگه یکی از صبح بره بیرون و شب بیاد ، باید چی تنش کنه ؟؟
دارم کتاب صدسال تنهایی رو میخونم ، به سفارش همون لیست صدتایی کتابها...
یه بحث همیشگی و قدیمی به قدمت همه عمرم توی کله م هست دوباره که حوصله ندارم فعلا الان بگمش ، ...در کل اصلا حوصله نداشتم وبلاگ بنویسم اما نمیدونم چرا نوشتم..
راستی دیروز به همکلاسی شیرازیم که منو تا دم در خونه رسوند ، گفتم یه چیزی میگم که نباید بگم و امیدوارم که ناراحت نشی ولی من توی این 5 ماهی که اومدم اینجا و شوهرم هم توی این چند سالی که اینجاست ، اینو فهمیدیم که شیرازیها اونجوری که قربون صدقه ادم میرن و خودشون رو صمیمی نشون میدن نیستن و اصلا غریب نواز نیستن ، اینقدر درگیری باغ رفتن و مهمونی و عیش و نوش خودشون هستن که وقتی واسه دیگرانی که عضو خانواده نیستن ندارن ...اونهم گفت دقیقا راست میگی ، سعی کن روی هیچ چیزی روشون حساب نکنی چون از خودشون نامردتر خودشون هستن!!! می بینین چه مکالمه جالبی داشتیم باهم!!
این خیلی بده که من همه رو جمع می بندم ، حالا اگه یه شیرازی اینجا رو بخونه فحش میبنده به من ، واقعا هم همه شون بد نیستن اما من هنوز خوبهاشون رو ملاقات نکردم که البته واسه 5-6 ماه هم قرار نیست همه اتفاقیها یییهویی بیفته.....بهرحال قبلا از هر شیرازی که بهش برخورده عذر میخوام یا شاید هم عذر نمیخوام ، نمیدونم ..ولش کن اصلا فعلا توی مودش نیستم ..
راستی دوباره از همون خواب مزخرفها دیدم... راستشو بگین نکنه تهران زلزله اومده و همه شماها مردین و هیچ کس به من نگفته ؟ هان ؟ نه اخبار نه روزنامه نه هیچی ؟؟
راستی دقت کردین دیگه اقای عزیز درباره fifa manager08 شکایتی نداره ؟؟ کامپیوترشو بهش برگردوندم ، اصلا هم خوب نبود بابا ، آره بابا ، اصلا همون بهتر که باهاش فیفا بازی بشه ، حیف کدنویسی قوی و حرفه ای من نیست که بخواد با فیفا منیجر کنار هم باشه ؟؟ خودم یه بهترشو خریدم تازه شم...
پراکندگی های ذهن من تمامی ندارد همی..برید به زندگیتون برسین فعلا تا ببینم بعدا چی میشه..

[ چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

  • انصاری
  • پی سی سون
  • ضایعات