روزهای تاریک.روشن.
 
قالب وبلاگ
اینقدر این چند روزه بیزی!! هستم که وقت هیچی ندارم ولی نمیدونم چه کرمیه که اینترنت میام ، وبلاگ میخونم و البته وبلاگ هم مینویسم!!
انسی جونم منو به یه بازی وبلاگی دعوت کرد و من با توجه به همه بیزی بودنی که دارم ، اصلا کار درستی نمیبینم که بازی نکنم ، در نتیجه :
بزرگترین تحولی که تحصیل در من گذاشت ، شاید اولیش این بود که از مقنعه متنفر شدم (به این میگن درک صحیح از زندگی!! از فرصتها !! از چه میدونم همه چی!!)، واسه 17 سال مقنعه سر کردن خیلی کار زوریه و البته جالب اینه که هنوز هم نمیتونم درست حسابی سرم کنم و همیشه این پایین چونه ش میاد بغل گوشم و اون بالاش وسط کله م !!
تحول دوران دبستانم یادم نیست چی بود ، البته آقای عزیز میدونه که من از 5 سالگی همه چی بلد بودم وهمه کتابهای دنیا رو خونده بودم و خلاصه خیلی دانشمند بودم (خصوصیت آبانی ها اینه که همیشه بهترین هستن !!!!!) ، اما متاسفانه دوران دبیرستانم مزخرف بود و الان افسوس میخورم که دورانی رو که همه با یه خاطره خوش ازش یاد میکنن ، من با اکراه و ناراحتی به یاد میارم ، اون همه تزویر و ریا ، اونهمه عبادت و سر به سجاده گذاشتن زور زوری ، اینکه آدمو از توی صف میکشیدن بیرون که چرا پاچه شلوارت تنگه ، چرا صورتت اصلاح شده ، چرا سر نماز نیومدی ، چرا این ، چرا اون....یادمه که ساعتهای نماز با یکی از بجه ها میرفتیم اون بالا پشت در پشت بوم قایم میشدیم که ما رو به زور نبرن واسه نماز !!! از همه اون زورها و عبادت اجباری تنها چیزی که واسم موند و خوشحالم که موند ، نصفه نیمه حفظ کردن سوره یس هست که عاشقش هستم و هر وقت میشونمش یا میخونمش یه آرامش خاصی میگیرم ...
اما دانشگاه اصلا یک دنیای دیگه بود ، دوستهای تازه ،آدمهای تازه، یه محیط جدید با یه عالم چیزها ی یاد گرفتنی و یاد نگرفتنی...خیلی خوشحالم که از چیزی که خوندم دارم استفاده میکنم ، خیلی خوشحالم که با دوستهایی آشنا شدم که هنوز بعد از چند سال رابطه مون حفظ شده و .. هرچند که خیلی بهتر میتونستم دوران دانشگاه رو بگذرونم ، یه کم پربار تر ، یه کم اکتیو تر ، اما ما همه ش فکر چیزهای دیگه بودیم تا درس و مشق ، فقط شب امتحان خونه هم جمع میشدیم که جزوه کپی ها رو بخونیم یا پروژه های ترجمه رو انجام بدیم یا مثل اون شب خونه نگین ، ماکارونی با سس چیلی بخوریم و ....!!!!! یادش بخیر.
از انسی جون مرسی که منو به بازی دعوت کرد ، توی این همه سالی که وبلاگ نوشتن رو کنار گذاشته بودم ، تنها کاری که دوست داشتم بخاطرش دوباره وبلاگ داشته باشم هیمن بازیهای وبلاگی بود و بلاخره طلسمش شکست...



[ یکشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٦ ] [ ٦:٥٩ ‎ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

  • انصاری
  • پی سی سون
  • ضایعات