روزهای تاریک.روشن.
 
قالب وبلاگ
این پرشین بلاگ هم قاطه ها!! من الان نمیدونم پست قبلی که نوشتم هست یا نه !! پس دوباره مینویسم ، چون خیلی ارزشمنده !! و یک عالم ادم که تقریبا 4-5 میشن ، میان که بخونن !!

دیروز بعد از یک هفته تاخیر ، بلاخره رفتیم مرحله سوم واکیسناسیون هپاتیت ب رو انجام دادیم و من شرمنده ام که بگم از زمان ورود تا خروجمون 5 دقیقه شد !! ما هم کمی تا قسمتی داریم شیرازی میشیم ها !!  البته امیدوارم شیرازی جماعت اینجا رو نخونه ، هرچند که معلم زبان ترم قبل هم این مطلب رو درباره شیرازی ها تایید میکرد ، بهش گفتم نمیشه کلاس بجای 12 تا 2 بشه 2 تا 4 ، اونهم منو نگاه کرد گفت تو درباره شیرازی ها هیچی نشنیدی !!  من هم گفتم چرا ...
واقعا هم خیلی بده ، واسه کسی که توی تهران بوده و باز بودن صد تا مغازه ساعت 3 ظهر براش یه امر عادی بوده ، خیلی عجیبه که ساعت 1 دیگه نمیونی چیزی بخری ...حتی سوپر سروش که اینهمه واسه خودش اسم هست توی شیراز ، ساعت 3 ظهر بسته بود و من بیچاره با یه حال بدی از خونه تا سوپر رفتم که خرید کنم (واسه اولین بار میخواستم خرید کنم تنهایی) ، اوه خدای من تا رسیدم دیدم کل یوم (! ) همه جا از جمله سروش تعطیله ، حالا دریابید منو که باید اونهمه راه (که البته زیاد هم نبود ، ولی من که به اقای عزیز گفتم یه جوری وانمود کردم که اوههه چقدر خسته شدم) برمیگشتم خونه ..

دیروز واسه باباجونهامون که تولدشون هم توی یه روز هست ، کادوی تولد خریدیم و من مثل یک دختر لوس ، کادوی بابا رو پست کردم ، فکرکنم امروز برسه دستشون...

راستی ، دیگه میتونین بیاین خونه ما بمونین ، چون من 4 جفت دمپایی روفرشی زنونه و 3 جفت هم مردونه خریدم دیشب !!

دیگه یادم نیست چی میخواستم بگم ، بجز اینکه دیروز سر کلاس زبان ، یکی از بچه ها گفت ما میتونیم همه کارهامونو بدون خدا انجام بدیم ، چون ممکنه اون واسه ما بد بخواد !...
[ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٦ ] [ ۸:۳٢ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

  • انصاری
  • پی سی سون
  • ضایعات